تبلیغات
پایگاه مقاومت بسیج دانش آموزی - نهضت تولید علم، مقدمه احیاء تمدن اسلامی از نظر حسین رحیم پور ازغدی

پایگاه مقاومت بسیج دانش آموزی

 

اگر ما می خواهیم مسلمان بمانیم، نه به عنوان یک فرد بلکه به عنوان یک جامعه اسلامی، هیچ چاره ای بجز تولید علم نداریم. شما می توانید به عنوان یک مسلمان فردی باقی بمانید ولو اینکه جهان اسلام توانایی تولید علم را هم نداشته باشد اما نمی توانید جامعه اسلامی به معنای حقیقی داشته باشید الّا آنکه وحدت تولید علم آن هم...

 

موضوعی را که مطرح می کنم به عنوان یک مساله عمده جهان اسلام در دهه ی آینده بلکه در سده‌ی آینده است.

وقتی از نهضت تولید برای بازسازی تمدن اسلامی صحبت می کنیم معنی اش این است که چند تا نکته را نیز در نظر گرفتیم:

1) پذیرفتیم بدون تولید علم نمی شود تمدن سازی و جامعه پردازی کرد.
2) پذیرفتیم چیزی به نام تمدن اسلامی معنا دارد و بنابه بعضی از تعریف ها از تمدن؛ این تمدن وجود دارد ولی در دوره ی نقاهت و ضعف.

پس اگر پذیرفتیم چیزی به نام تمدن اسلامی معنی دارد و موجود بوده است یعنی اینکه ما معتقدیم دین و اسلام علاوه بر پایه های فردی ـ ایمانی یک امر عینی هم در آن مستتر است- پس ایمان امری درونی و فردی است اما نه صرفاً.

بر خلاف تعریف هایی که از ایمان و از دین در مباحث الهیاتی دو سه قرن اخیر شده، دین را منحصر می‌کنند به یک امر درونی و ذهنی و فردی و چون فردی است بنابراین نسبی و غیرقابل تعمیم و بنابراین ممنوع الورود به حوزه ی اموری است که آنها به آن می گویند امر پابلیک یا عمومی.

اما اگر کسی معتقد بود چیزی به نام تمدن اسلامی معنی دار است یعنی معتقد است دین و ایمان و اسلام به مدنیت و مدنی سازی هم معطوف است و این یعنی با جامعه سازی، با علم، با تمدن، با حاکمیت و علوم اجتماعی نسبت ویژه ای دارد.

اذعان به مفهوم تمدن اسلامی و جامعه سازی اسلامی خودش، یک نه بزرگی است به سکولاریسم و خودش به منزله‌ی اعتراف به علوم انسانی و علوم اجتماعی است با مبانی و جهت گیری اسلامی و مضمون دینی، چیزی که امروزه در دنیا انکار می شود.

3)  وقتی از بازسازی تمدن اسلامی حرف می زنید یعنی پیشتر جهان اسلام قدرت تولید علم داشته و قدرت تمدن سازی در ابعاد جهانی داشته و دوره ای بوده که چیزی به نام تمدن اسلامی توانسته قبضه علم و هنر و فرهنگ را در دست بگیرد و این دوره ای بوده که مسیر ترجمه یک طرفه و از جهان اسلام به غرب و سایر نقاط جهان بوده است.

این یعنی ما یک تجربه موفق و بسیار بزرگی را در تاریخ پشت سر گذاشته ایم، منتهی ما الآن یک خودآگاهی فعال تاریخی نسبت به این گذشته نداریم یعنی این احساس، نه در استاد است و نه دانشجو و علتش هم همین فاصله افتادن ما است با این واقعیت و فقدان همین خودآگاهی علمی ـ تاریخی.

4)  الآن هم استعداد بازسازی آن توانایی علمی و تمدنی در جهان اسلام وجود دارد و آن بذر هنوز زنده است و ما آن بذر زنده ی تولید علم و قدرت تمدن سازی را داریم.

وقتی از بازگشتن به گذشته صحبت می کنیم، مراد بازگشت به گذشته تاریخی و عقب گرد زمانی نیست بلکه به معنای بازگشت هویتی است به تعبیری یک توبه ی تاریخی و یک توبه ی عقیدتی و اجتماعی که جهان اسلام باید به آن دست بزند . (توبه به معنای بالفعل کردن بالقوه های)

ما می توانیم در یکی دو قرن آینده موتور فعال تولید علم در جهان بشویم بطوری که دوباره برای یادگیری علم به کشورهای مسلمان رجوع کنند.

5)  نه تنها این امر امروزه ممکن است بلکه واجب است.

اگر ما می خواهیم مسلمان بمانیم، نه به عنوان یک فرد بلکه به عنوان یک جامعه اسلامی، هیچ چاره ای بجز تولید علم نداریم. شما می توانید به عنوان یک مسلمان فردی باقی بمانید ولو اینکه جهان اسلام توانایی تولید علم را هم نداشته باشد اما نمی توانید جامعه اسلامی به معنای حقیقی داشته باشید الّا آنکه وحدت تولید علم آن هم به شکل سازمان یافته شروع شود.

پدید آمدن چیزی به نام نظریه پردازی اسلامی در تمام علوم انسانی و علوم عقلی ضرورت دارد مطمئناً اگر چیزی به عنوان علوم انسانی، اجتماعی و علوم رفتارشناسی انسان غیر مبتنی بر این اصل تولید علم داشته باشیم، چیزی به نام تمدن اسلامی نخواهیم داشت.

مطلب دیگری به آن می خواهم اشاره کنم این است که ما الآن تاریخ واقعی علوم را نداریم و آنچه که امروزه به عنوان تاریخ علوم در جهان مطرح است مربوط به قرن 17ـ19 است یعنی قبلش را قطع کرده اند همان بخشی که برای جهان اسلام بوده است.

واقعاً در مورد علوم بشری جدید که بنیاد ساختمان مدرنیته و تمدن معاصر خوانده شده باید فکر کنیم و ببینیم که چقدر نقاط مثبت و مفید آن مدیون جهان اسلام است و چرا در این مورد سکوت می شود و این توطئه سکوت را باید گفت که چرا و تا چه وقت ؟

وارد بحث کلامی رابطه علم و دین نمی خواهیم بشویم، می خواهیم توجه به همین بحث تاریخی شود.

هیچ یک از علوم پایه، ریاضی، مدنی اجتماعی و انسانی از ابتدا که خلق الساعه نیستند. اینها تاریخ تولدشان قرون 17 ، 18 ، 19 میلادی و محل تولدشان اروپای غربی و شمالی نیست و نبوده، بخش مهم و اصلی این علوم باید گفت که به سرقت رفته است. بخش مهمی از تاریخ این علوم پاک شده برگ های مهمی از کتاب تاریخ علوم جدید کنده شده است.

البته به جهت آنکه سوء تفاهمی پیش نیاید، در ابتدا بگم که من چه چیز هایی را نمی خواهم بگویم و بعد آنچه می خواهم را بگویم بیان کنم.

به 3 نکته ما اینجا اشاره ای نمی کنیم:

1-نمی خواهم بگویم که در غرب و دنیای معاصر خبری نیست .

2-نمی خواهم بگویم این تمدن فعلی در هیچ بخشی اش غرب نقش نداشته و این ها مال ما را خورده اند.

3-نمی خواهم بگویم که آنها بد هستند و ما فقط خوب و اینکه رشد علم جدید و تولید فکر و علم در قرن اخیر نادیده گرفته شود.

آنچه که می گوییم آنست که:

1- چرا تاریخ علوم جدید را دست کاری می کنید و بخش مهمی از این تاریخ را حذف کرده اید ؟

2- خطاب به متفکران جهان اسلام؛ یک بار کردیم شد چرا دوباره آزمایش نکنیم.

یک بار واقعاً پیشتازان عرصه ی علم و تمدن در دنیا مسلمانان بودند. از قرن 8 و 9  میلادی شروع شده تا قرن 15 میلادی، ترجمه متون علمی از جهان اسلام به اروپا به شکل یک اتوبان یک طرفه بوده است.

امروز ما نه قدرت تولید علم را داریم و نه جرأت تولید داریم البته اگر جرأت بود قدرت اش هم می آمد اما چون خود آگاهی‌اش نیست جرأتش هم نیست. وقتی هم که تولید فکر و بازسازی علوم و تمدن اسلامی به سرت آمد از طرف اطرافیان در دانشگاه ها سرکوب می شوی .
ببینید مسلمانان در قرن چهار هجری در کدام علم وارد نشده اند و قبضه نکرده اند و حرف اول را نزده اند.

اما امروزه در نظام آموزشی دانشگاه های ما کجا یاد می دهند که وقتی داری فلان نظریه مهندس، پزشک، منجم اروپایی و آمریکایی را می خوانی، اول درست بفهم که چه می گوید و بعد بگو فلان پروفسوری این را می گوید و من هم این را می گویم تا این عبارت "و اقول أنا" یعنی "من نیز می گویم " رسم نشود و تبدیل به ارزش نشود، تمدن و تولید علم هم شعاره.

این تقدیر ما نیست که تا آخر ترجمه کنیم ما باید از این خط قرمزهای حاکم در دنیا با متدهای علمی عبور کنیم.

اگر از مدرنیته بت جدید ساخته اند و از ما می خواهند که فقط مصرف کننده بمانیم، فقط برای ترساندن دانشگاه های شرق و دانشگاه های جهان اسلام و ترساندن از تمدن سازی است و شرط اصلی تمدن سازی پا گرفتن تفکر مستقل انتقادی است و هیچ  راه دیگری ندارد.

شرط تمدن سازی تولید نظریه است و برای این تولید هم نیاز به قدرت تولید نظریه و هم نیاز به جرأت است.

شرط تمدن سازی تولید نظریه است و هم قدرت تولید و هم جرأت تولید آن را باید داشت. اکثریت ما قدرت تولید نظریه نداریم، دانشجویان ما اینگونه اند؛ دانشگاههای ما اینک قدرت تولید نظریه ندارند.

بگذارید ما خودمان اعتراف کنیم که ملاهای ما حافظه شان قوی است و کسانی اند که فقط چیز آموخته اند و حفظ کرده اند و ارائه می دهند بدون هیچ دخل و تصرفی در واقع کارخانه هایی اند که فقط روی تسمه ی نقاله آن کار می شود؛ ورود و خروج بدون هیچگونه فعل و انفعالاتی، فقط اسم آن کارخانه است اما یک تسمه نقاله است، اینگونه نمی توانیم استقلال بیابیم، نمی توانیم زندگی کنیم و مقهور می شویم همانگونه که داریم می شویم.

ما چرا لباس پوشیدنمان، غذا خوردنمان، حرف زدنمان تا پیچیده ترین مسائل همه چیزهایی ابتدایی هستند.

ما تولید نمی کنیم، ما اصلا کجا متشرفانه راجع به این مسائل می اندیشیم، این طور نیست، ما فکر می کنیم اگر تولید علم نکنیم کشور می شود نگه داشت، نه بلکه ظاهر جامعه حفظ می شود اما باطن آن متلاشی می شود و تغییر می کند، ظاهر همان است که بوده اما باطن شباهتی به آنی که باید باشد ندارد؛ ما در مدل لباس و مو هم خلاقیت نداریم چه برسد به مسائل مهمتر مثل مدیریت شهری.

گاهی ساده ترین مسائل غربی در اینجا در هاله ای از قداست قرار می گیرند، خودمان را جدی نمی گیریم. این قانون عالم است که ضعیف نابود می شود و این تا جایی که مربوط به آدم و تمدن هاست امری اخلاقی و غیراخلاقی است اما قسمتی مربوط به طبیعت است در این جا قضاوت اخلاقی نمی شود کرد این واقعیت خلقت است.

ما جرأت نمی کنیم از خط قرمزهای علوم ترجمی عبور کنیم؛ عبور از خطوط ترجمه به معنای دورانداختن این دستاورد های غربی نیست، معنی آن حسادت، عقده حقارت و کینه توزی  نیست.

ما فکر می کنیم هرچه مشکل داریم و عقب افتاده ایم منشا آن غرب است و آن ها حق ما را خورده اند و به این جا رسیده اند و آن ها نگذاشته اند ما رشد کنیم و یک جریان متقابلی وجود دارد که می گوید مفاهیم استعمار و استقلال معنا ندارد و همه توهم است که متاسفانه در جامعه جا افتاده است می گویند همه اینها شعار است عده ای بیشتر کارمی کنند و بیشتر سرمایه تکنولوژی دارند اربابند و عده ای که کمتر دارند رعیت اند.

پاسخ این است که ما باید ضعف های خود را بشناسیم، باید اعتراف کنیم که ضعیفیم و قدرت تولید علم و نظریه نداریم و به خصوص جرأت آن را نداریم؛ خودمان خودمان را می ترسانیم، استعداد نداریم یعنی بالفعل نداریم وگرنه ایرانیان در گذشته بیشترین سهم را در علم و تمدن جهان داشته اند، ما این توان را واقعا داریم اما ضعفهای خود را ببینیم.

بعضی می خواهند از تمدن دینی دفاع کنند به عقل ابزاری فحش می دهند؛ عقلانیت ابزاری یعنی شعور زندگی و معانی متعددی در نظام دارد (قطار سر وقت حرکت کند، در اداره درست کار کنند) یعنی روی تک تک مشکلات دست بگذاریم و آن ها را اصلاح کنیم آنگاه می بینی کارآیی و بهره وری ده برابر شده است و الا همه چیز ما تقلبی است و از غرب تقلید می کنیم آنوقت کار اداری ما می شود 22 دقیقه کار مفید در روز و کار آن ها می شود 6ساعت مفید در روز.

آنوقت دست می گذاریم روی این که آنها آخرت و خدا را قبول ندارند و اینها همه عقلانیت ابزاری است، اگر کسی خدا را قبول ندارد مسئله ای جدا از عقلانیت ابزاری است.

این یک نقطه ضعف است که به غرب صدمه زده است و از طریق غرب به تمام دنیا و نتیجه اش همین جنگ ها و بمب های شیمیایی است این ها نتیجه جدا شدن عقل الهی از عقل ابزاری است و صنعت در خدمت تبعیض و استعمار و فاصله طبقاتی قرار می گیرد.

اما این اشکال از عقل ابزاری منشا نمی گیرد؛ اشکال آن فقدان عقل دیگری است؛ ما در قرآن داریم تقدیر ، یعنی اندازه گیری یعنی تدبیر و فکر قبل از عمل و تأمل و فکر بعد از هر عملی. چقدر در اسلام داریم که جامعه اسلامی باید اینگونه عمل کند. این مشکل غرب نیست که عقل ابزاری قوی دارد و خوب کار می کند، این مشکل نیست بلکه فضیلت است و بخاطر همین ارباب دنیا و دانشگاههای ماست.

مشکل این است که عقل معاش باید در طول عقل معاد و متکی به آن باشد این دو باید در کنار هم باشند و باید عقل ابزاری در خدمت عقل معاش و عدالت و اخلاق و فضیلت باشد، چرا به عقل ابزاری توهین می کنیم.

نتیجه این که همین افراد وقتی به غرب سفر می کنند و زندگی می کنند وقتی برمی گردد یک اعتقاد دو گانه پیدا می کنند و یا شاید در ظاهر همان اعداها را داشته باشد ولی در باطن باور دارد که این گونه نیست و در عین این که این حرفها را می زند در ذهن برنامه ریزی می کند که برگردد و یا به کل مجذوب غرب می شود.

آنجا وقتی می گویند همایشی ساعت 7شروع و 8:32 تمام می شود یعنی 7 شروع و 8:32 تمام می شود اما اینجا منظور از  7:45 است. آنجا وقتی وارد اداره می شوی تمام مشکلات را از اول تا آخر مرتب حل می شود و کسی توهین نمی کند اما اینجا به خاطر حق خودم به من توهین می شود.

اگر این عقل معاشی که اینجاست با اسلام گره بخورد و آن عقل معاش غرب با کفر گره بخورد؛ معلوم است که در جنگ کفر و اسلام کدام برنده است. باید مسئله طور دیگری حل شود باید گفته شود که اولا عقل معاش در بنیانگذاری همین عقلانیت ابزاری و عقل معاش و علوم جدید مسلمانان حرف اول را در جهان زنده اند، اصلا علوم جدید در اسلام استارت خورد و مخالفت ما با عقلانیت ابزاری نیست بلکه نداشتن عقل معاد است.

ما در همه چیز از ساده ترین تا پیچیده ترین مشکل داریم، خیلی جاها معلوم می شود که حتی 2 ساعت روی مسئله ای فکر نشده است که اگر بیشتر فکر می کردیم مسئله حل می شد. تولید علم و تولید نظریه یعنی همین، باید فکر کنیم که چگونه باید مشکل معماری و مدیریت و ... را حل کنیم.

اسلام می گوید ازدواج ساده ترین مسئله در عالم اسلام است و در حالی که سخت ترین مسئله در عالم اسلام اکنون ازدواج است، مشقت آن از کفن و دفن میت هم سخت تراست. مشکلات اقتصادی، فرهنگی، علمی و ... ما با مقداری فکر کردن حل می شود منتها با تکیه بر علم معاد و تکیه بر فضیلت و رحمت و شریعت خدا و آن هم خدا که اینقدر در این مسئله حساس است.

و ما باید باور کنیم که استعمار حقیقت دارد و یک مفهوم غربی نیست، بخش اعظمی از ثروت دنیا در اروپا و آمریکا جمع است. از قرن 15 میلادی تا همین الآن آنها پنجه گذاشته اند روی تمام ثروت دنیا و هنوز هم دستبردار نیستند.

ما باید در عین حال معنای استعمار و استقلال را بفهمیم و کتمان نکنیم بعضی ها می گویند اصلا استعمار وجود ندارد اینها توهم است و آنها پولدارند و سواد دارند و شما ضعیفید و بی سواد و به جای قبول کردن این مساله عقده آنها را به دل گرفته اند.

نه آقا استعمار یک واقعیت و حقیقت است و ما داریم با چشم می بینیم شما ببینید در عراق و افغانستان هنوز آب شرب و گاز و برق ندارند اما چاههای نفت و کارخانه ها راه اندازی شدند و معتقدند که عجله ای برای آب رسانی وخدمات نداریم اما چاههای نفت نباید تعطیل شود.

در بیمارستانهای بغداد خطر طاعون و وبا وجود دارد ولی آنها به فکر نفت و گاز خودشان هستند؛ مساله اصلی این است که ما باید شجاعانه و منتقدانه خط قرمز ترجمه را بشکنیم و به مو شکافی علوم جدید بپردازیم و نگذاریم عرصه علم را غرب غرق کند اینها در عرصه علم حکومت نظامی اعلام کردند. ما باید این دور و تسلسل را بشکنیم. تازمانی که این دور نشکند دانشگاه و تمدن اسلامی به معنای واحد کلمه وجود نخواهد داشت.

تمدن ار دیلماجها و مترجمان نمی توانند بسازند دانشگاه مترجم نمی تواند تمدن ساز باشد دانشگاه مترجم حداکثر نقش پستچی را دارد و فقط پیام آنها را انتقال می دهد و هیچ محتوایی از خود نخواهد داشت.بنده تاکید می کنم که ما باید در باب تجربیات و کشفیات همه جهان اعم از شرق و غرب به خصوص غرب باید منصفانه و محترمانه و بدون تعصب استفاده کنیم. اصلا تعصب دشمن علم و ضد آگاهی است چه تعصب له و چه تعصب علیه.

اما چیز دیگر که در این عرصه لازم تفحظ است ما به تعصب دعوت نمی کنیم بلکه به تفحظ دعوت می کنیم. ما می گوییم ترجمه کنید عیب ندارد بشنوید و شاگرد باشد پیامبر نیز می فرماید حتی از منافق و کافر نیز حکمت را بیاموز ما نمی خواهیم علم را تقسیم بر دو و شرقی و غربی کنیم اما مساله ای که مطرح است این است که ترجمه کنیم اما حق تفحظ (تفحظ حق سوال پرسیدن و تجدید نظر است) را از خود نگیریم ما تمام دانشگاه را ترجمه می کنیم اما می گوییم که ما حق داریم که این ترجمه ها را بررسی کرده سوال بپرسیم و حتی تجدید نظر کنیم ما حق انتقاد داریم اما متاسفانه این حق ار از ما گرفتن و فراموش کردند که دانشجوی مسلمان حق انتقاد از علوم ترجمه را دارد.

ما شاهدیم که گاهی در علوم غربی مبالغه و بزرگنمایی صورت گرفته است، به مسائل جزئی انقلاب اتلاق کردند در حالی که به تحولات بزرگتر و عظیم تری در همان زمان در جهان اسلام رخ داده بود و آنها این را نگفتند بلکه اصلش را هم انکار کردند آنها گاهی در لیوان شیرجه زدند در حالی که دریا دریا آب را نادیده گرفتند غیر از چند نفر از مورخین در غرب خیلی ها آنقدر متعصب بودند که حتی حاضر نشدند دستاوردهای علمی جهان اسلام را در تاریخ بنویسند.

در حالی که در دانشگاههای غرب خیلی از مفاهیمی که در قرن 18 و 19 میلادی برای اولین بار جرات کردند که بیان کنند حتی بعضی از مفاهیم یونانی بررسی کنند و سوال کنند و به آن اعتراض کنند و به اعتراف خودشان این ها تماما تاثیر آمیزه های جهان اسلام بوده است مثلا حلقه متفکرانه اسلامی در آنجلس در اسپانیا و ایتالیا و بغداد.

اساسا جرات نقد و انتقاد در اواخر قرون وسطا از جهان اسلام به غرب رفت. تمام تحولات در قرون وسطا تحت تاثیر مستقیم جهان اسلام جنگهای صلیبی و تجارتها و معامله اقتصادی مسلمانان بود. متفکران مسیحی به کشور های اسلامی می آمدند و زمانی که برمی‌گشتند می پرسیدند که چطور است که ما دینی داریم که می گوید تحقیق و تفحص نکن اینها تماما تقدیر الهی است.

ما در جای دیگر جهان دیدیم که آنها هم مثل ما دین و پیغمبر و خدا دارند و معاد را قبول دارند (یعنی مسلمانان) تازه به همه چیز فکر می کنند. تجربه را قبول دارند در حوزه های استقرایی و تشریحی، عقل را قبول دارند در حوزه مسائل فکری و تجربه ای، شهود را قبول دارند در عرصه مطالعات شهودی و عرفانی، وحی را هم قبول دارند. اساسا این چه دینی است که فرد در آن به دنبال کشف همه چیز است؟ و شما کلیسا مسیحی ما را از همه چیز منع می کنید.
 
اینها شروع  رنسانس و تحولات علمی در غرب بود قرن ها قبل از عصر روشنفکری در غرب، فرهنگ آزاد مطالعات استقرایی جرات اجتهاد روشمند در علوم عقلی و غربی در جهان اسلام از زمان پیغمبر و اهل بیت قرآن نهادینه شده بود خیلی از مفاهیم منسوخ شیمی و فیزیک و نجوم که در تاریخ در قرن 18 و 19 کم کم غرب این را کنار گذاشته بود چند قرن قبل در جهان اسلام ابطال شده بود.

مثلا یکی از مسائل مهم انقلاب آنها فهمیدن کروی بودن زمین بود الان مدارکش موجود است که چند قرن قبل در جهان اسلام بوده نه تنها این بلکه از ثابت نبودن و چرخش زمین و حرکت خون در رگها گرفته تا حوزه های جراحی های ظریف و طبقه بندی هزاران نوع گیاه و جانور در عالم اسلام بوده در بسیاری از کتب تاریخی آمده اسلام بوده که پای خیلی از جادوگر ها و رمال ها و فالگیرها را از عرصه پزشکی و نجوم و فیزیک بریده و مفاهیم را به علم تبدیل کرده است.

ولی تمام اینها را در تاریخ مدون علوم و فنون و تمدن بشری خط زدند، آن همه گیاه شناسان و جانورشناسان بزرگ جغرافی دانان و کاشفانی که حتی قرنها قبل از کریستف کلمب پا در قاره امریکا گذاشتند کلمب وقتی وارد آمریکا شد گفت من تعداد زیادی  آثار غیر بومی در آنجا پیدا کردم حتی آثار اسلامی و عربی یعنی متون عربی در آنجا پیدا کردند ولی هنوز کاشف آمریکا کریستوف کلمب است ولو 5قرن قبل آنجا توسط مسلمانان کشف شده باشد تاریخ علم را غربیها به این گونه نوشتند ما هم باید به همین گونه بخوانیم.

آن همه کتاب قبل از اختراع چاپ شما می دانید که در جهان اسلام صدها هزار عنوان کتاب و کتابخانه های میلیونی وجود داشت که همه دست نویس بود. اما مسلمانان برخلاف غربی ها وقتی به جایی می رفتند به جای تجاوز و غارت و استعمار به تبلیغ و درس دادن و تجارت می پرداختن و برمی گشتند.

زیادند معماران و جراحان و پزشکان و مهندسان برجسته ی اسلام که اسمشان از تاریخ حذف شده اما آثار آنها از طریق اسپانیا و ایتالیا و فرانسه و بغداد وارد اروپا شده است.