تبلیغات
پایگاه مقاومت بسیج دانش آموزی - جنبش نرم افزاری نهضت تولید علم وازاد اندیشی

پایگاه مقاومت بسیج دانش آموزی

  

                                                            

 سومین پژوهش از مجموعه پژوهشهای محور ادبیات جنبش نرم­افزاری می‏باشد که توسط جمعی از محققین، دفتر تبلیغات اسلامی به رشته تحریر در آمده است.

جهت تحقق منشوری جامع به عنوان نقشه حرکت نهضت نرم­افزاری، لازم است این منشور به گونه ای تنظیم گردد که زمینة «همدلی، همفکری و همکاری» تمامی جریان فکری مطرح در جایگاه فرهنگی کشور را فراهم آورد. لذا جهت تحقق این مهم ضروری است در قدم نخست شناختی جامع از تمامی جریانهای فکری تأثیرگذار در فضای فرهنگی جامعه، حاصل شود تا در سایه این شناخت بخوبی نقاط اشتراک و اختلاف این دیدگاهها در موضوع نهضت نرم­افزاری و ابعاد گوناگون آن، مشخص گردد و در قدم­های بعدی از طرق مختلف (همچون مناظره ها، جلسات علمی و ...) با کم کردن نقاط اختلاف و با تکیه بر نقاط مشترک، حرکتی جامع جهت تحقق نهضتی فراگیر در امر تولید علم فراهم آید، بنابراین پوهش حاضر شناسایی دیدگاههای جریان­های فکری مطرح در جامعه پیرامون نهضت نرم­افزاری را وجه همت خود قرار داده و در این راستا چهار جریان فکری را مورد مطالعه خود قرار داده و دیدگاههای این چهار را جریان را به صورت مجزا در چهار بخش آورده است.

جریان اول: مخالفین امکان علم دینی

در این بخش، دیدگاههای روشنفکران سکولار پیرامون علم و علم دینی و راهکارهای آنان پیرامون بالندگی علمی کشور مطرح گردیده است. البته در ابتدا سیری کلی از جریان روشنفکری از صر مشروطه تا پیروزی انقلاب ارائه شده است و سپس اجمالاً تفاوت اندیشه و آراء روشنفکران دینی و سکولار بررسی گردیده است.

در فصلی دیگر به بررسی اندیشه­ها و آراء روشنفکران سکولار پس از انقلاب پرداخته شده است و در غالب سه رویکرد : 1 ـ غرب شناختی 2 ـ معرفت شناختی 3 ـ دین شناختی.

دیدگاه آنان در مقوله علم دینی و نرم افزارهای مورد نیاز نظام اسلامی مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفتهاست و در نهایت به این نتیجه منتهی گشته است که اساساً گفتمان روشنفکری سکولار اعتقادی به تولید علم دینی وقتی تولید علم بومی ندارند و تنها راهکار اساسی را پیوستن به جریان علم جهانی می­دانند. لذا نمی­توان از این جریان توقع و انتظار همفکری در باب تولید علم و نهضت نرم­افزاری را داشت.

جریان دوم: قائلین به علوم انسانی اسلامی

جریان فکری دوم، جریانی است که در دو دهه گذشته صاحب نظران و اندیشمندان نظام دینی بر آن معتقد بودند و هم اکنون هم به عنوان نظریة غالب مطرح می­باشد.

جدای از کیفیت تحلیل­های این جریان فکری، بیشترین طیفی که به مقوله نهضت نرم­افزاری و تولید علم پرداخته­اند همین جریان فکری می­باشد.

هر چند مبنای فکری این جریان بر ابعاد معرفت شناسی و دین شناسی خاصی استوار است که به آن اشاره خواهیم داشت اما در تعریف «تولید علم» به لحاظ مفهومی نظرگاه واحد و یکسانی در جریان فکری مطرح نگردیده است گاه در تعریف واحد از «تولید علم» مناقشه شده و گاه از تولید علم تولید شاخه علمی ارائه شده و گاه نیز به تولید علم از منظر تمدنی نگریسته شده است و گاه ... که در متن بحث به آن پرداخته می­شود.

ولی با اینحال در یک جمع بندی کلی می­توان ویژگی­های کلان این جریان فکری را اینگونه برشمرد:

1ـ در بحث دین­شناسی قلمرو دین، حوزه انتظار از دین را تأمین سعادت اخروی و دنیوی می­دانند اما اینکه تمام موارد و احتیاجات انسانی در امور دنیوی را باید دین بیان کرده باشد صحیح نمی­باشد بلکه دین در عرصه امور دنیایی تنها به بیان احکام اجتماعی خاص و برخی از ضروریات اجتماعی اشاره دارد و تنظیم بقیه امور را در چگونگی زیست دنیائی در منطقه­الفراق واقع شده و به عقل و عقلا، عرف جامعه دینی واگذار گردیده است.

2 ـ براساس مبانی معرفت­شناختی خاص این جریان فکری با ردّ هرگونه قبول نسبت در معرفت و علم، معتقد به ارزش جهان شناختی و واقع نمایی علم می­باشد و لذا معیار صحت در علم، کاشفیت از واقع قلمداد می­گردد و بر اساس همین انطباق و عدم انطباق، علم موصوف به صدق و کذب می­گردد.

همچنین بر اساس همین مبنای معرفت شناختی تولید علم معنای خاصی پیدا خواهد کرد.

از این زاویه علم سه ساحت پیدا می­کند: ساحت اول: هسته مرکزی، ساحت دوم: نفس عالم، ساحت سوم: اجتماع و محیط فرهنگی است. در این تقسیم بندی تولید علم در هسته مرکزی راه ندارد زیر به این ساحت همان ساحت واقعیت و خارج است که اساساً تولید شدنی نیست بلکه بر شخص عالم و دانشمند کشف می­شود. عنصر تولیددر دو ساحت دیگر مطرح است به این معنی که نفس عالم برای کشف همان هسته باید تلاش کند و باید بحث را نیز به عرصه فرهنگ و اجتماع وارد نماید.

3 ـ در رابطه با مقوله «علم و دین» با ردّ دو احتمال توافق مطلق و تعارض به پذیرش توافق منطقی بین «علم و دین» می­رسند و بر آن اساس در باب تحلیل علم دینی، معتقدند که حوزه بحث علم دینی تنها در حوزه علوم انسانی طرح می­گردد و در علوم تجربی بحث از اسلامی شدن علوم معنا ندارد، و در باب اسلامی کردن علوم انسانی هم دو رویکرد کلی در این جریان فکری وجود دارد رویکرد تهذیب علوم موجود و رویکرد بومی سازی.

الف) رویکرد تهذیب علوم: در رویکرد تهذیب بر این باورند که علم موجود که بر اساس روش­های عقلی و تحجری تولید شده­اند در همه اشکال و طبقه بندیها علمی صحیح است و اساساً دین با آن به مخالفت نپرداخته است و فقط مواردی که با آموزه­های دینی مخالفت دارند، کنار گذاشته می­شوند و بر آنها بافت­های دینی افزوده می­شود و اینگونه با تهذیب و جریان دین در بدنه علوم انسانی موجود، علوم انسانی اسلامی متولد می­گردد.

ب) رویکرد بومی سازی: این رویکرد که همچون رویکرد قبل عمدتاً در علوم انسانی جریان وارد بر این نکته تأکید می­کند که علوم انسانی هر جامعه­ای برخاسته از فرهنگ همان جامعه است و نمی­توان در علوم انسانی نسخه­ای واحد پیچیده آن را برای تمام ملل و جوامع تجویز کرد. لذا جامعه اسلامی نیز که قطعاً فرهنگی کامل­تر و متعالی­تر دارد لاجرم باید علوم انسانی متناسب با فرهنگ خود داشته باشد و براین اساس حکومت دینی به لحاظ شرایطی که در آن بسر می­برد نسبت به برخی از علوم احتیاج بیشتری دارد و باید به آن دسته از علوم که نیاز دارد بیشتر بپردازد و سهم بیشتری برای آنها قائل باشد.

در پایان باید به دو نکته اساسی اشاره کرد اولاً: این دیدگاه به لحاظ وسعت و گستردگی خاصی که دارد بحثها و عناوین بسیاری را در مقوله علم، تولید علم، علم و دین، علم دینی توصیه­ها و راهکارها و موانع تولید علم مطرح کرده­اند که به لحاظ رعایت چهارچوب خلاصه نویسی و گزارش دهی بحث، از طرح و بررسی تفصیلی آنها خودداری شده است.

این دیدگاه را می­توان به عنوان دیدگاه رسمی و غالب نام برد و طبعاً طیف وسیعی از اندیشمندان نظام ـ اعم از حوزوی و دانشگاهی ـ در این جریان فکری قرار دارند ولی با اینحال مشاهده می­گردد که برخی از صاحبان اندیشه در این جریان فکری در مقوله علم دینی، گسترة آن، تولید علم و ... مسائل و مباحثی را طرح کرده­اند که به نظر می­رسد با مبانی معرفت­شناختی و دین­شناختی این جریان فکری تناسبی صددرصد ندارند و لذا می­توان این تحول و تکامل در نظریه­های روبنائی را زمینه­ای برای ایجاد تحول و تعامل در مبنای اولیه دانست.

بهرحال بررسی اندیشة این جریان فکری در باب نهضت نرم­افزاری در سه فصل مجزا تحت عنوان موضوع و محتوای نظری، چگونگی (برنامه) نهضت نرم­افزاری و سازمان نهضت نرم­افزاری بررسی می­گردد.

جریان سوم : قائلین به تولید علوم دینی در تمام حوزه ها

تفکری که در بخش سوم مورد بررسی قرار می­گیرد بر تولید علم دینی در همة عرصه­ها تأکید دارد. اندیشه بررسی شده در بخش دوم اسلامیزه کردن علوم را تنها در حیطة علوم انسانی و بخش هایی از علوم تجربی محصور می­کرد اما شاخصه محوری تفکر حاضر مطلق داشتن تولید در همة عرصه­ها اعم از علوم پایه (همچون ریاضی و فیزیک) علوم تجربی و علوم انسانی است. از این رو نظریة اطلاق در علوم دینی را می­توان شکل توسعه یافته و تکاملی دیدگاه پیشین قلمداد کرد؛ چنانچه در بسیاری از اصول و کلیات نیز با آن همراهی و قرابت دارد.

اختصاری از مباحث مطرح شده در فصول این بخش بدین شرح می­باشد:

در فصل اول، چرایی و چیستی نهضت نرم­افزاری از نگاه این جریان فکری مورد بررسی قرار گرفته است. در قالب چرایی جنبش نرم­افزاری، ضرورت­ها و اهداف این حرکت بررسی می­شود. بر این اساس نظام فکری مورد بررسی به سه ضرورت ملی، جهان اسلام و جامعه جهان معتقد است. ضرورت در سطح ملی را به فقه نرم افزارهای دینی در جهت ادارة نظام اسلامی می­داند و معتقد است که انقلاب اسلامی برای تحقق اهداف و آرمان­های خود، نیازمند طراحی و ارائه الگوهای هماهنگ با مبانی وارزشهای دینی و بومی جهت اداره بخش­های مختلف جامعه است.

در سطح جهان اسلام نیز مدعی است امروزه تهاجم بر اصل حیات اجتماعی اسلام تنها در قالب نظامی صورت نمی گیرد بلکه معتقداست نفوذ فرهنگ مادی غرب در همة عرصه­های اجتماعی زندگی مسلمین اعم از فرهنگ، سیاست و اقتصاد خطری جدی برای فرهنگ متعالی اسلامی حتی دنیا و کلمة توحید به شمار می­رود. از این رو تولید علم و تأسیس مدل­های ادارة هماهنگ با ارزش­های الهی را ضرورتی تام برای حفظ فرهنگ ناب اسلامی در جامعة مسلمین می­داند.

صاحبان این نظریه از دیگر سو معتقدند بشر معاصر نسبت به مکاتب مادی و ایسم­های مختلف بی اعتماد شده و گرایش آنان به سمت انقلاب­های دینی و بخصوص انقلاب اسلامی بسیار شده است؛ از این رو همراهان انقلاب اسلامی ایران باید الگوهای مناسب ادارة یک نظام عدالت محور و دینی را به دنیا عرضه نماید تا جامعه بشری بتواند در پرتو اطاعت از خدا و تبعیت از انبیاء و اوصیای الهی به جامعه ای سعادتمند و به دور از استعمار و استبداد و تبعیض دست یابد. از این رو برای گسترش دینداری درجامعة جهانی ضروری است که سازوکار منطقی آن تولید شود.

بر اساس این تفکر، هدف از جنبش نرم­افزاری تولید علوم و ساختارهای دینی جهت مهندسی ساختار انقلاب فرهنگی و در نهایت دستیابی به تمدن عظیم اسلامی می­باشد. با این بیان نهضت نرم­افزاری را می­توان چنین تعریف کرد: حرکت و خیزش عمومی که به دنبال ایجاد تحول در مفاهیم، معادلات، روش­ها و قوانین ادارة نظام و جامعه بر اساس اسلام است. به دیگر سخن جنبش نرم­افزاری فرآیندی است که مهندسی تمدن اسلامی را به دست می­دهد و تحقق آن را ممکن می­سازد.

از دیگر مباحثی که در قالب چیستی این حرکت از نگاه قائلین به اطلاق در علوم دینی بررسی شده است مبانی جنبش نرم­افزاری است. در این قسمت به صورت مجزا مبنای معرفت شناسی و دین شناسی این جریان مورد بررسی قرار گرفته است. صاحبان این اندیشه در مبنای دین شناسی قائل به دین حداکثر هستند. دین حداکثری در این مقام بدین معنی است که اسلام سرپرستی تکامل بشر را در طول تاریخ بر عهده دارد. تکامل بشر با قرب به حضرت حق و توسعة پرستش همه جانبة او میسر است. بنابر این لازم است علاوه بر امور فردی و معنوی بشر، امور اجتماعی و مادی نیز تحت سرپرستی معارف دینی قرار گیرد.

در راستای جنبش نرم­افزاری و دستیابی به علوم کارآمد دینی، مقولة معرفت شناسی از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ زیرا پژوهشگران زمانی می­توانند به تولید علوم مورد نیاز جامعه اسلامی توفیق یابند که تعریف صحیح و درستی از فهم و ادراک داشته باشند. بر این اساس مبنای معرفتی طرفداران نظریه اطلاق مورد دقت فراوان قرار گرفت و پس از بحث و بررسی فراوان روشن شد که صاحبان این نظریه به سه نگرش معرفت متفاوت تقسیم می­شوند که البته هر یک به رغم برخورداری از پایگاه استدلالی خاص خود و شروع از مقدمات متفاوت، به نتیجه ای مشابه و همگون دست یافته اند.ت در این راستا گروهی معتقدند که اراده بر جریان تولید علوم حاکمیت دارد و با جهتدار دانستن اراده انسانی، جهتداری علوم و امکان تولید علوم دینی در همة عرصه­ها را اثبات می­کنند. مبنای معرفت شناسی این عده را می­توان به شکل خلاصه چنین بیان کرد: «اختیار در جوهرة آگاهی حضور تام دارد و فاعلیت ارادی انسان است که در جریان تولی و ولایت به تولید علم منتهی می­شود. بنابر این باید علم، تکنولوژی و تمدن را محکوم جهتگیری خاص و نشانگر حاکمیت نوعی اراده ویژه بر آن­ها دانست که در نتیجه تمدن اسلامی ثمره چنگ زدن انسان به ولایت خدای متعال و محصول تولید علوم و ساختارهای دینی انسن خدا پرست است.

گرایش دوم در مبنای معرفت شناسی طرفدارن نظریه اطلاق، تحت تأثیر معرفت شناسی معاصر غربی و دستاوردهای فلسفه علم جدید قائل به جهتدار بودن مطلق علوم می­باشد.

بر این اساس گرایش حاضر معتقد است که دانش هامی توانند به دو شکل دینی شوند؛ اول آنکه پیش فرض­های متافیزیکی علم می­تواند متأثر از جهان بینی دینی باشد و در ثانی بینش دینی محققین در جهتگیری­های کاربردی علم تأثیر حتمی داشته و به نوعی بر آن حاکمیت دارد.

گروه دیگری نیز از طرفدران دینی شدن مطلق علوم وجود دارند که از مبنای معرفت شناسی خاص خود در دستیابی به نظریه اطلاق بهره می­گیرند. این عده معتقدند برهان قاطع عقلی همانند لسیل معتبر نقل کاشف از حکم خداوند متعال است در همة مسائل دینی راه دارد. در حقیقت استدلال عقلی اگر دارای مبادی و مبانی قطعیه باشد به هر نتیجه ای که رهنمون شود اسلامی است و هر حکمی را که صادر کند از جانب خدای متعال خواهد بود در نتیجه اگر انسان بر اساس عقل سلیم و برهانی که در چارچوب منطق حرکت می­کند ـ واقعیت را کشف کند و به اطلاع و و علمی مشخص دست یابد، آن علم اسلامی خواهد بود و از این جهت بین علوم و دانش­های مختلف در عرصه­های گوناگون هیچ فرقی وجود ندارد.

در فصل دوم این بخش از کتاب چگونگی جنبش نرم­افزاری از نگاه صاحبان نظریة دینی کردن مطلق علوم تبیین می­شود. به این شکل که در ابتدا موانع نظری و عملی جنبش و در قسمت بعد راهکارهای عملی و نظری توضیح داده شدهاست.